۱۳۹۰ تیر ۲۹, چهارشنبه

انتخابات «سالم؟»

اظهارات چندی پیش خاتمی در مورد «شروط اصلاح‌طلبان» برای شرکت در رأی‌گیری مجلس آینده جمهوری اسلامی به بحث و گفتگوهای زیادی دامن زد و افراد و شخصیت‌هایی در تأیید یا نقد نظرات او موضع‌گیری کردند. در چند روز گذشته، سایت کلمه مصاحبه‌ای از مصطفی تاج‌زاده منتشر کرد که نام‌برده در آن از مواضع خاتمی حمایت کرده و در عین حال با صراحت بیشتری شروط مورد نظر اصلاح‌طلبان را مشخص کرده است. پس از آن، در سایت میهن گزارش شد که آقای خاتمی طی گفتاری از شرکت در رأی‌گیری اسفندماه آینده اظهار یأس کرده و علاوه بر آن شرکت در رأی‌گیری‌های پس از سال ۱۳۸۴ را اصولا اشتباه خوانده است. اظهارات اخیر خاتمی گویا در پاسخ به انتقادات فراوانی بیان شده که نسبت به اظهارات پیشین او ابراز شده بود. خاتمی ظاهرا پذیرفته است که انتخابات آینده «آزاد» نخواهد بود و چانه زدن بر سر آن با حاکمیت به جایی نخواهد رسید. ولی مگر خاتمی چه نوع انتخاباتی را آزاد می‌داند که تحقق آن را ابتدا از حاکمیت طلبیده است و اکنون از آن اظهار یأس می‌کند؟

انتخابات آزاد شعار و خواست مشترکی است که بیشترین نیروهای فعال در جنبش سبز را به هم پیوند می‌دهد. جنبش سبز از یک فعالیت انتخاباتی آغاز شد، با شعار «رأی من کجا است؟» هویت یافت، و در سیر تحول خود نیروهای اجتماعی زیادی را با خواست‌های گوناگون و به تدریج رادیکال‌تری به خود جذب کرد. در میان این خواست‌ها، اما، انتخابات آزاد هم‌چنان موقعیت محوری خود را حفظ کرده است. دلیل آن هم مشخص است: انتخابات آزاد به هر کس اجازه می‌دهد که به هر فرد و گرایشی که می‌خواهد رأی بدهد و با سهم برابر در اداره کشور خود سهیم شود. یعنی لازم نیست شرکت‌کنندگان در این حرکت آرمان‌های مشترکی داشته باشند و یا حتا در لزوم یا عدم لزوم تغییرات ساختاری به توافق برسند. کافی است که افراد به حق خود و دیگران بر اساس «هر فرد یک رأی» به توافق برسند و برآمد صندوق رأی را بپذیرند. این وجه مشترک جنبش سبز است که توانسته طیف وسیعی از گرایش‌های سیاسی را، از اصلاح‌طلبان و حتا اصولگرایان معتقد به نظام جمهوری اسلامی گرفته تا سکولارها و تحول‌طلبان و ساختارشکنان، به خود جلب کند و همه آنان را زیر چتر واحد «انتخابات آزاد» گرد آورد.

از این رو، وقتیخاتمی و اصلاح‌طلبان بر انتخابات آزاد انگشت می‌گذارند و آن را شرط شرکت در رأی‌گیری آینده می‌دانند نمی‌توان به آنان خرده‌ای گرفت. مشکل، اما، از آنجا آغاز می‌شود که ببینیم آنان از «انتخابات آزاد» چه معنایی را اراده می‌کنند. آیا منظور آنان از این تعبیر همان مفهوم صریح و بدون قید و شرطی است که در بند بالا از آن سخن رفت یا منظور آنان چیز دیگری است که در زرورق عبارت «انتخابات آزاد» پیچیده شده است؟ همین اشکال در سایر اصطلاحاتی که از سوی اصلاح‌طلبان به کار گرفته می‌شود نیز به چشم می‌خورد - از مفهوم دموکراسی گرفته تا تعریف زندانی سیاسی، آزادی مطبوعات و حقوق بشر. به عبارت دیگر، مشکلی که در رابطه با آقای خاتمی و اصلاح‌طلبان هوادار ایشان وجود دارد نه در شروطی است که آنان برای شرکت در رأی‌گیری پیش می‌کشند و بلکه در تعریفی است که از این شروط در ذهن دارند. 

و گرنه چه کسی است در درون جنبش سبز که خواهان آزادی زندانیان سیاسی نباشد، از آزادی احزاب و مطبوعات استقبال نکند، و یا در صورت برگزاری انتخاباتی به معنای صریح کلمه آزاد از شرکت در آن سر باز زند؟  خاتمی وقتی از آزادی زندانیان سیاسی سخن می‌گوید، آیا منظور او همه زندانیان سیاسی است یا فقط زندانیانی را در نظر دارد که به گرایش‌های سیاسی خاصی وابستگی دارند؟ زندانی سیاسی معنایی عام‌تر از زندانیان جنبش سبز دارد، و این جنبش نیز زندانیان زیادی داشته و دارد که به جریان اصلاح‌طلبی وابسته نیستند و تعدادی از آنان حتا در یکی دو سال گذشته اعدام شده‌اند. اگر خاتمی از زندانیان سیاسی نام می‌برد و خواهان آزادی آنان است چگونه است که در برابر اعدام زندانیان سیاسی سکوت اختیار کرده و اعتراضی نکرده است؟ در مورد آزادی احزاب و مطبوعات نیز همین سؤال مطرح است. آیا  خاتمی نمی‌داند که آزادی احزاب تنها به معنای آزادی احزاب دولتی وابسته به جناح اصلاح‌طلب که اکنون مورد غضب ولی فقیه قرار گرفته‌اند نیست و وقتی معنا پیدا می‌کند که احزاب مخالف حاکمیت و جمهوری اسلامی نیز آزادی عمل داشته باشند؟

مقولاتی مانند زندانی سیاسی، احزاب و مطبوعات آزاد و انتخابات آزاد صریح‌تر و روشن‌تر از آنند که نیاز به تعریف داشته باشند. در عین حال کسانی به خود حق می‌دهند که این اصطلاحات را در معانی خاصی به کار گیرند و آن‌ها را به گرایش‌های مطلوب خود محدود کنند. خاتمی و اصلاح‌طلبان می‌توانند استدلال کنند که در شرایط موجود تنها در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی می‌توان به مبارزه سیاسی دست زد و اهداف مرحله‌ای جنبش اصلاحی را پیش برد. آنان هم‌چنین بر اساس این استدلال می‌توانند خواهان آزادی زندانیان سیاسی خود، آزادی احزاب و مطبوعات خود، و شرکت نامزدهای خود در رأی‌گیری‌های جمهوری اسلامی شوند. ولی در طرح این مسائل و خواست‌ها نمی‌توانند تعبیرهای کلی آزادی زندانی سیاسی، احزاب و مطبوعات و انتخابات را به کار بگیرند. عبارات اخیر به صورت مطلق معانی بسیار عامتری را در خود دارند، و کاربرد آن‌ها در معانی خاصی که خاتمی و برخی از اصلاح‌طلبان افاده کرده‌اند به یک تلاش عوام‌فریبانه می‌انجامد.

در این که منظور خاتمی از این تعبیرات همان معانی خاص گروهی و جناحی است تردید نمی‌توان کرد. آقای خاتمی حتا در گفتاری که اخیرا گزارش شده به صراحت می‌گوید که «ما از سال ۸۴ نباید در انتخابات شرکت می‌کردیم» و رأی‌گیری‌های چند ساله اخیر را «ناسالم» می‌شناسد. مفهوم مخالف سخنان خاتمی این است که رأی‌گیری‌های پیش از آن «سالم» بوده و او خواهان بازگشت به آن شرایط است، و به این ترتیب منظور خود را از «انتخابات باید آزادانه برگزار شود» که پیش‌تر گفته روشن می‌کند. اگرخاتمی این جا و هر جای دیگر بگوید که انتخابات باید با حضور اصلاح‌طلبان برگزار شود مسئله‌ای نیست. چنین سخنی به مراتب صادقانه‌تر است و کمتر مشکل می‌آفریند. مشکل آن‌جا است که او از «انتخابات آزاد» سخن می‌گوید، ولی همان طور که از سایر اظهارات او بر می‌آید منظورش شرکت آزاد اصلاح‌طلبان (و نه همه مردم) در انتخابات است. و یا وقتی می‌گوید «تعریفم از جمهوری اسلامی ظرفی است که همه ملت در آن بگنجد» به روشنی نظر او از ملت مردمی است که رأی بدهند و نه این که حق انتخاب شدن نیز داشته باشند.

همین اشکال در اظهارات تاج زاده نیز دیده می‌شود. تاج زاده وقتی می‌گوید «سبزها تنها باید در يک انتخابات آزاد با ساز و کارهای خودش شرکت کنند» و اضافه می‌کند که «انتخابات باید آزاد باشد با همه مؤلفه ها» این استنباط را به دست می‌دهد که مفهوم صریح انتخابات آزاد را در نظر دارد. ایشان اضافه می‌کند که «باید به مردم درست توضیح داد که انتخابات آزاد که صحبت آن را می کنيم چيست. يکی از ابعاد انتخابات آزاد و سالم اين است که مجريان و برگزار کنندگان يا بايد کاملا بی طرف باشند يا آنکه در برگزاری انتخابات از تمام گرايشاتی که نامزد دارند بر سر صندوق های رای و شمارش آرا حضور داشته باشند». تاج زاده البته نمی‌گوید که همه گرایش‌ها باید بتوانند نامزد داشته باشند. ولی از تصریح بعدی او که «شرايط انتخابات آزاد پيچيده نيست ودنيا آن را تجربه کرده و ديده است» می‌توان نتیجه گرفت که پس انتخابات آزاد منظور او از نوعی است که در غالب جهان جریان دارد. این خوش‌بینی، اما، دیری نمی‌پاید. چرا که از یک سو او معتقد است که «در همين قانون اساسی می توان به انتخابات آزاد رسيد» و از سوی دیگر از «انتخابات شوراهای دوم» تحت عنوان «آزاد ترين انتخابات سد سال اخير» نام می‌برد . 

او در تأیید این ادعای عجیب خود اضافه می‌کند که در این رأی‌گیری «هيچ کس به خاطر سليقه، نوع نگاهش و خواستگاه سياسی و غيره ... منع نشد». گویی که او از انتخابات در یک کشور دموکراتیک غربی سخن می‌گوید و نه از جمهوری اسلامی ایران. آدمی باید در کره مریخ زندگی کند که نداند در جمهوری اسلامی تنها احزاب و گرایش‌های سیاسی وفادار به نظام اسلامی و ولایت فقیه در این کشور تا حدی آزادی عمل و حق شرکت در انتخابات داشته‌اند، و گرنه احزاب و گرایش‌های دیگر (از یکی دو سال پس از انقلاب به بعد) با خشونت تمام سرکوب و نابود شده‌اند. و حال چگونه آقای تاج‌زاده می‌تواند مدعی شود که «هيچ کس» به خاطر سليقه، نوع نگاهش و خواستگاه سياسی و غيره ... «منع» نشده است؟ پاسخ این سؤال را باید در همان واقعیتی دید که در بالا به آن اشاره شد: آقای تاج‌زاده و بسیاری دیگر از اصلاح‌طلبان ترجیح می‌دهند که به صراحت از آزادی انتخابات و آزادی‌های دیگر سخن بگویند، ولی وقتی به مصادیق امر می‌رسد می‌توان دید که منظورشان چیز دیگری است که با مفاهیم صریح این آزادی‌ها فاصله‌ای عمیق دارد. 

اصلاح‌طلبان البته غالبا ادعاهای خودپسندانه غلوآمیزی نیز دارند. مثلا تاج زاده مدعی است که «اصلاح طلبان تنها جريانی بوده اند که استقلال و آزادی را توام با خود می خواستند و از هردوی آن ها دفاع می کردند» که از آن می‌گذریم، و به انتخابات شوراهای دوم که تاج‌زاده آن را «آزاد ترين انتخابات سد سال اخير» نامیده است، بر می‌گردیم. ایشان اضافه می‌کند که در این «انتخابات سد در سد سالم» «فقط ۱۱ درصد مردم تهران ... شرکت کردند»، ولی به این مسئله نمی‌پردازد که چرا. آیا مردم پایتخت این قدر به انتخابات سالم بی‌اعتنا هستند که از هر 9 نفر فقط یک نفر به خود زحمت می‌دهد در آن شرکت کند؟ و اگر چنین است چرا ایشان و دیگر زندانیان اصلاح‌طلب برای انجام انتخابات سالمی از این نوع این همه مایه می‌گذارند؟ آیا همین بی‌اعتنایی مردم نباید به ایشان نشان می‌داد که اطلاق صفت سالم به این رأی‌گیری تا چه حد از واقعیت دور است؟ و آیا این تجربه نشان نمی‌دهد که انتخابات «سالمی» که ایشان و آقای خاتمی به دنبال آن هستند و شروط خود را برای شرکت در آن اعلام کرده‌اند ممکن است سرنوشت بهتری از آن رأی‌گیری نداشته باشد؟
به سخن دیگر، انتخابات دوره دوم شورای اسلامی شهر تهران که ایده‌آل آقای تاج‌زاده است به سختی توانست جوش و حرکتی در مردم بیافریند. اکنون ایشان به چه امیدی می‌اندیشد که تکرار آن در انتخابات مجلس اسلامی می‌تواند نتیجه‌ای دیگر به بار آورد؟ آیا آن تجربه نشان نداد که وقتی «آزادی انتخابات» در قالب نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن تعریف شود تا چه حد برای شهروندان بی‌معنا خواهد بود؟ اصلاح‌طلبان که خود را «تنها» جریان خواهان «استقلال و آزادی» می‌شناسند طبیعتاً باید انتخابات آزاد را نیز به شرکت آزاد خود در انتخابات تفسیر کنند. ولی این تفسیرها، هم‌چنان که انتخابات دوره دوم شورای اسلامی شهر تهران نشان داد، کمتر توانسته است مردم را فریب دهد. تحصن اصلاح‌طلبان در پایان دوره مجلس گذشته نیز که با بی‌اعتنایی عامه مردم روبرو شد دامنه نفوذ و محبوبیت آنان را در بین مردم نشان داد. اصلاح‌طلبان یا باید با مردم صادقانه روبرو شوند و بگویند که دنبال آزادی زندانیان خود، احزاب خود، مطبوعات خود و آزادی شرکت خود در انتخابات هستند (و بی‌اعتنایی مردم را روبرو شوند)، و یا اگر از این مفاهیم به طور مطلق سخن می‌گویند قید بند و بست با ولی فقیه را بزنند و بپذیرند که این آزادی‌ها در چهارچوب این نظام و قانون اساسی آن تحقق‌پذیر نیست. در غیر این صورت، بیش از این که مردم را بفریبند، به فریب خود مشغول خواهند بود.

My Tehran for Sale تهرانم برای فروش + فریاد یک مادر

My Tehran for Sale

فروش فیلم ضد جمهوری اسلامی در خیابانهای تهران
سایت حکومتی الف: در ادامه تلاش ها و اقدامات برنامه ريزي شده دشمنان نظام جمهوری اسلامی در جهت به انحراف کشيدن قشر جوان کشور ، به تازگي فيلمي غيراخلاقي به نام « تهران من براي حراج » از سوي برخي از افراد به متقاضيان عرضه مي گردد . به گزارش ندای انقلاب در اين فيلم با زيرپانهادن اصول اخلاقي و شئونات اسلامي ، به تبليغ و ترويج روابط نامشروع بين جوانان در کشور مي پردازد و به نوعي به بيننده القاء مي نمايد که علت اصلي حضور جوانان ايراني در مجالس لهو و پارتي هاي شبانه ، نارضايتي از وضعيت موجود کشور در ابعاد و زمينه هاي مختلف مي باشد! گفتني است فيلم مذکور ساخته گراناز موسوي مي باشد که مراحل فيلم برداري آن در سطح شهر تهران انجام شده و برخي از بازيگران سينماي کشور نيز درآن ايفاي نقش نموده اند


۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

بالاخره یه آیت الله افشا کرد. امام زمان وجود ندارد و این دروغ محض است...



مهدی را برای یه مشت احمق درست کردند که سوار‌ی بگیرند
 
 

خلاقیت ژاپنی ها در گل فروشی

 خلاقیت ژاپنی ها در گل فروشی
 





 



 

سنگ شدم !!!

اولین بار که کفر گفتم و در نتیجه توسط خدا سنگ شدم، حدود ۵ ماه پیش بود. داشتم یک فیلم مستند نگاه می‌کردم که توش صحنه‌هایی‌ از بچه‌های افریقایی گرسنه در حال مرگ نشون میدادن. صحنه‌های جان دادن بچه‌های معصوم آنقدر حالم رو منقلب کرد، که شروع کردم به لعنت فرستادن به عالم و آدم و بعدش به خدا که اینهمه رنج و بدبختی را در جهان خلق کرده بود. توهین به خدا همان بود و خشم ناگهانی خدا همان و متعاقبا یک صاعقه از آن بالا بالاها درست مثل کارتونها، نثار من شد و مرا جا به جا سنگ کرد. اینطور بود که تبدیل شدم به یک آدم سنگی‌ ریموت به دست روی مبل. البته از خدا به شکل صامت ممنون بودم که جنس سنگ مرا از نوع گرانیت اعلا انتخاب کرده بود. بعدش خدا به شکل معتنابهی از اینکه مرا به خاطر رقّت قلب و دلسوزی تنبیه کرده پشیمان شد و دوباره به آدمی‌ معمولی‌ تبدیل کرد.
با اینهمه، نه‌ من و نه‌ خدا، هیچکدام از کفر گفتن و متعاقبا مجازات سنگ کردن دست بر نداشتیم. من همچنان با خشم‌های ناگهانی از بی‌ عدالتی‌ها و صحنه‌های دلخراش غیر انسانی‌ با لعنت و ناسزا به خدا واکنش نشان میدادم، و خدا هم در نتیجهٔ واکنش آنی‌ و خشم آلود خود نسبت به اهانتها و نسبتهای نامحترمانهٔ من، مرا بدون معطلی تبدیل به سنگ میکرد. و البته بعد از مدتی‌ هر دو به زندگی‌ عادی خود باز میگشتیم.
این روال ادامه داشت تا اینکه با افزایش محنتها و رنج‌های بشری، و نیز گسترش صحنه‌های به تصویر درامدهٔ آن رنجها در وسایل ارتباط جمعی‌؛ هر دو به این نتیجه رسیدیم که باید فکری برای این قضیه کرد. نه من حوصلهٔ سنگ شدن و از دست دادن وقت را داشتم و نه‌ مواجهه با این صحنه‌ها و شرایط برایم اجتناب پذیر میبود. از آنطرف، خداوند هم حاضر نبود غرورش را زیر پا بگذارد و زیر سوال بردن حکمت الهی را برتابد. و در عین حال این واکنش‌های خشم آلود، به نوعی یک نقطه ضعف برای وی محسوب میشد.
به عقیدهٔ من، راه حل‌های موضعی، مثل رفتن به جلسات Anger management چاره‌ساز نبود. به خاطر همین به خداوند پیشنهاد کردم حداقل برای حل و فصل این قضیه هم که شده، از رنج‌ها و محنت‌هایی‌ که درین جهان خلق کرده بکاهد؛ یعنی‌ مصیبتهایی مثل قحطی، بیماریها، جنگ و ترور، سرکوب و شکنجه،و،..... . اینطوری، لازم نبود که با دیدن صحنه‌های آزاردهنده از کوره در رفته و به عالم بالا بی‌حرمتی کنم.
عجیب اینکه خداوند هم اکنون پیشنهاد مرا رد کرده است و لابد باز معتقد است برای اینها یک حکمت الهی وجود دارد که من از آن غافل هستم. می‌بینید ؟! من نمی‌توانم واقعا با یک چنین خدایی کنار بیایم. خدایی که اینچنین خودخواه و بی‌ منطق است . خدایی بی‌ احساس و بیرحم که حتی به...

: پـ نـ پـ جدید

رفتم مغازه ميگم آقا مرگ موش ميخوام،ميگه براي موش هاي خونتون ميخواين،
پـ نـ پـ میخوايم بريزيم تو خورشتمون خوش رنگ شه !******************************************************************************سوار تاکسي شدم.يارو صداي ضبطشو تا ته زياد کرده بود.ميگم ميشه صداي ضبطتونو کم کنيد؟ميگه اذييتتون ميکنه!پـ نـ پـ گفتم کم کني اين يه تيکشو من بخونم ببيني صداي کدوممون بهتره!!!!******************************************************************************رفتم سر خاک خدا بيامرزي دارم خرما تارف مي کنم،طرف برداشته ميگه فاتحه است ديگه نه؟پـ نـ پـ خدا بيامرز زنده شده داريم جشن مي گيريم!******************************************************************************رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوي مسئولش که وارد حسابم کنه؛ميگه: ميخواي ببريشون؟پـ نـ پـ اومدم کتابارو بهت توصيه کنم بخوني، ميانگين ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا******************************************************************************سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مينويسم
مراقبه ديده ميگه تقلبه؟؟
پـ نـ پـ دعاي ابوحمزه ثماليه******************************************************************************رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم،مربيه ميگه: بچه رو ميبريدش؟پـ نـ پـ همينجا ميخورمش******************************************************************************برنامه آشپزي تلوزيون:
خانم آشپز:حالا سينمونو ميزاريم گرم بشه
شجاعي مهر:منظورتون سينه مرغه؟
خانم اشپز: پس نه ميخوام سينه خودمو گرم کنم.******************************************************************************رفتم آزمايش ادرار.يارو ميگه ادراره؟پـ نـ پـ سکنجبينِه برو کاهو بيار بزنيم توش بخوريم!******************************************************************************کمرم درد مي کنه يه پارچه بستم بهش.داداشم ميگه کمرت درد مي کنه؟پـ نـ پـ مي خوام اداي داداش کايکو رو در بيارم.******************************************************************************داريم 10 نفري بازي شبکه اي ميکنيماومده ميگه جدي حال ميده؟پـ نـ پـ اسکوليم! عذاب داره اما ميخوايم تهذيب نفس کنيم******************************************************************************تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه،
يارو زده به شيشه ميگه آقا شما هم مي‌خواي گاز بزني‌؟
پَـــ نَ‌‌ پَـــ من مي‌خوام ليس بزنم...******************************************************************************رفتم بانک پول بگيرمکارمنده ميگه پول رو ميبرين؟پـ نـ پـ ميخوام وايسم اينجا هر کس رقصيد بريزم رو سرش شاباش بدم....******************************************************************************رفيقم شمارمو مي خواست, گفتم: يادداشت کن 0932گفت : تاليا داري؟پـ نـ پـ همراه اول شماره خالي نداشت بهم تو تاليا خط داد******************************************************************************رفتيم غار عليصدر. به رفيقم خفاش نشون دادم .ميگه واي خفاشه!پـ نـ پـ بتمن بود. اجاره خونه گرونه اينجا سکونت دارن فعلا!!!******************************************************************************با دوستم سه ساعت تو صف نونوايي وايساده بوديم صف 40 متري نوبتم شدهيارو ميگه نون مي خواي ؟پـ نـ پـ تا الان قطار بازي مي کرديم واگن آخرم بوديم******************************************************************************تو خيابون موتوريه اومد کيفم رو قاپيد،يارو ميپرسه دزد بود؟
پـ نـ پـ رفيقم بود اومده بود امانتيش رو پس بگيره، فقط خواست هيجانش بيشتر باشه******************************************************************************رفتم نوشابه بخرم به يارو ميگم اينکه تاريخش مال دو سال پيشه
ميگه : يعني فاسد شده ؟
پـ نـ پـ مونده جا افتاده******************************************************************************دارم از گرما ميميرم ، خودمو مثله چي دارم باد ميزنم ،بابام مياد ميگه چيه ؟ گرمته ؟؟؟؟پـ نـ پـ دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان ميکنم******************************************************************************تو دستشويي به خواهرم ميگم آفتابه رو ميدي؟ميگه ميخواي خودتو بشوري؟پـ نـ پـ ميخوام آبش کنم بذارم تو يخچال******************************************************************************به يارو راننده ميگم..آقا اگه ميشه يكم سريعتر..الان هواپيما ميپره...ميگه..به سلامتي مسافرين؟....پـ نـ پـ فندك هواپيما ديشب دستم جامونده....ميرم بدم به رانندش******************************************************************************رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايينيارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟پـ نـ پـ اومدم ببينم سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه******************************************************************************رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟
پـ نـ پـ از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه******************************************************************************رفتم سم بخرم واسه سوسكيارو ميگه ميخواين سريع بميره؟!پـ نـ پـ ميخوام شكنجش كنم ازش اعتراف بگيرم!!!******************************************************************************دم دستشويي عمومي واستادم تا نفر قبلي بياد بيرون ،
اومده بيرون ،ميبينه دارم پيچ و تاب ميخورم ميگه دستشويي داري؟؟
پـ نـ پـ دارم با صداي موزيکي که نواختي تمرين رقص عربي ميکنم!******************************************************************************رفتيم رستوران ، ميگم 2تا جوجه لطفا ،ميگه جوجه کباب؟
پـ نـ پـ ازين جوجه رنگيا ، يه قرمز بدين يه سبز******************************************************************************به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير .ميگه گرفتم وصل کنم؟پـ نـ پـ فوت کن , قطع کن******************************************************************************زنگ زدم 115،ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟پـ نـ پـ يه پليس 110 ميخوام, بقيش هم آدامس بدين!******************************************************************************به مامانم ميگم من ميرم کارواش،ميگه ماشينم ميبري؟پـ نـ پـ دارم ميرم اونجا دوش بگيرم******************************************************************************يارو اومده مي‌بينه همكارم توي اتاق نيستباز مي‌پرسه خانم فلاني نيست؟پَـــ
پـ نـ پـ هستن. افتادن پشت اون كمد. با خط‌كش بزن دربيا.******************************************************************************مگس کش دستمه.مامانم ميگه ميخواي مگسا رو بکشي؟پـ نـ پـ ميخوام رهبري ارکسترشون رو بکنم سمفوني بتهوون بزنن******************************************************************************حواسم نبود با صورت رفتم تو درميگه نديديش؟پـ نـ پـ من داركوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو******************************************************************************رفتم دکتر ميگم:دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه!
بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟!
پـ نـ پـ ميخواي واسم دعا کن تا خوب بشم!!!!******************************************************************************زنگ زدم ميگم مامان بيا منو گرفتن...
ميگه خاک تو سرم, گشت ارشاد؟
پـ نـ پـ مرکز نخبگان ايران******************************************************************************حدود ۳ صبح بود رفتم سر يخچال تنگه آب رو برداشتم آب بخورم،دوستم بلند شده ميگه مي‌خواي آب بخوري ؟پـ نـ پـ تو خواب يادم افتاد به گلا آب ندادم مي‌خوام بهشون آب بدم******************************************************************************سوار تاکسيم ميگم آقا نگه داريد
ميگه پياده ميشي؟
پـ نـ پـ ميخوام باد لاستيکا رو چک کنم...!!******************************************************************************با گل رفتم بيمارستان نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردينپـ نـ پـ اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات...******************************************************************************رفتم صندلي بخرم واسه کامپيوتريارو گفت : راحت باشه؟پـ نـ پـ خار داشته باشه..******************************************************************************دارم تو حياطمون موتورمو تعمير ميکنم به مامانم ميگم دستمال بيخودي داري؟
ميگه ميخواي موتورتو تميز کني؟
پـ نـ پـ ميخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردي برقصم******************************************************************************طوطي گرفتمفاميلمون اومده ميگه طوطيه؟
پـ نـ پـ يا کريمه يه کم با فتوشاپ تغييرش دادم******************************************************************************داشتم تلويزيون ميديدمبعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!!پـ نـ پـ داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!!******************************************************************************رفتم واسه استخدام,يارو ميگه اومدي واسه استخدام؟پـ نـ پـ اومدم ببينم کي استخدام مي شه ازش شيريني بگيرم!******************************************************************************ميگم بابا... تصميم رو گرفتم... مي خوام زن بگيرم...ميگه ميشناسيش؟ ميگم آره..
ميگه مجرده؟پـ نـ پـ منتظرم شوهرش رضايت نامشو امضا کنه بريم خواستگاري******************************************************************************
دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم .ميگه شما سوال داري؟
پـ نـ پـ خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ...******************************************************************************رفتم پيژامه از کمد برداشتم پوشيدمبابام ميگه از تو کمد برداشتي؟
پـ نـ پـ گذاشته بودم تو يخچال تابستونيه پيژامه تگري بپوشم خنک شم******************************************************************************ميگم آقا شهيد همّت کجاس؟
ميگه بزرگراه شهيد همّت؟
پـ نـ پـ مي‌خواستم خودشو پيدا کنم يه خانواده‌اي رو از نگراني در بيارم!!!******************************************************************************به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم
ميگه نمره ميخواي
پـ نـ پـ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام!

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

برترین اعترافات احمقانه مردم!!!


اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!!

اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید
اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده!
مامان گفت نوید کیه؟
گفتم: پسر آقای ...
گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده

چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!

بچه بودم از خواب که بیدار میشودم چشمام که قی‌ میکرد از مامانم می‌پرسیدم چرا چشمام صبح که از خواب پا میشم توش آشغاله؟ مامانم که خودش دلیلشو نمیدونست بهم میگفت پسرم چون روزا شیطونی میکنی‌ شبا شیطون میاد پی‌ پی‌ می‌کنه تو چشات منم یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم شیطون کی‌ میاد پی پی کنه تو چشمام.... اسکل بودم

چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم

اعتراف می‌کنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی‌ خجالت کشیدم

اعتراف میکنم دوران راهنمایی روز معلم بود


همه تخم مرغ آورده بودن که توش پر گل بود منم از یه تخم مرغ خام آورده بودم که بزنم بخندیم! این اومد داخل همه سرو صدا کردن و شادی کردن تخم مرغارو میزدن به تخته منم این وسط تخم مرغو زدم به تخته ! ترکید رو تخته پاشید همه جا رو لباس معلمم ریخت ! سریع گفت کی بود ؟!!؟ هیچکی هیچی نگفت با این که میدونستن کار منه خلاصه از ته کلاس 4 5 نفر شلوغو آورد بیرون مثل سگ زدشون ولی نگفتن کار من بود ! چون شاگرد زرنگیم بودم معلمه شک نمیکرد بهم !


وقتی از کلاس اومدیم بیرون تا دو کیلومتر به صورت چهار نعل فرار کردم آخرم سر کوچه گرفتن مث سگ زدنم !

در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه

اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟


بیشترم به دریچه کولر شک داشتم

اعتراف می‌کنم سر فینال جام جهانی‌ تا لحظه‌ای که اسپانیا گل زد فکر می‌کردم اسپانیا نارنجیه، هلند آبی‌، گل هم که زد کلی‌ لعنت فرستادم به هلند، بعد گل رو صفحه نوشت اسپانیا ۱ - هلند ۰ ، تازه فهمیدم کل بازی داشتم اشتباه فحش میدادم

اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!


بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی

عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!!

یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود


:Dبا خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟


گفت پدرم فوت کرده


:l گفتم تسلیت میگم

اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی

اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش


و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم....

اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه